مرتضى راوندى
262
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سلطان محمود بيش از كليهء سلاطين غزنوى براى كشورگشايى و كسب افتخارات ظاهرى سعى و كوشش كرده است ؛ به همين مناسبت ، ابنيه و عماراتى برپا كرد و عدهاى از علما و شعرا را ، كه با خلق و خوى او سازگار بودند ، در پناه حمايت خود گرفت . ولى چنان كه گفتيم ، در راه آسايش مردم و رشد اقتصاديات و تحكيم بنيان حكومت خود قدمى برنداشت . به همين جهت ، در دوران قدرت او اقتصاد ملى شكست خورد ، فعاليتهاى كشاورزى و بازرگانى تقليل يافت و مناسبات تجارى بين مناطق مختلف ضعيف گرديد ، و با مرگ او سستى و بيپايگى دستگاه حكومتش بيش از پيش آشكار شد . محمود ، در مرض مرگ ، پسر خود محمد ، را كه مردى ضعيف النفس بود به جانشينى برگزيد ولى سران سپاه به مسعود ، پسر ديگر محمود ، گرويدند و محمد را دستگير و كور كردند . سلطان مسعود از 421 تا 432 ه . امارت كرد و از دوران حكومت او مقدمات تجزيهء حكومت غزنوى فراهم گرديد . تركمانان غز و سلجوقى كه در شمال درياچهء اورال حاليه و حدود شط سيحون و جيحون و دشت بين درياى اورال و خزر سكونت داشتند ، به تدريج بر قدرت و نفوذ خود افزودند و با قبول دين اسلام كمكم از اطاعت سلاطين غزنوى خارج شدند . چنان كه در سال 430 مسعود با تمام قواى خود ، در حدود مرو با تركان سلجوقى مواجه شد و از آنان در دندانقان به سختى شكست خورد و بار و بنهء خود را از دست داد و به غزنين پناه آورد . يك سال بعد ، سلطان مسعود در سفر هند به دست گروهى از لشكريانش دستگير و مقتول شد و كليهء دارايى او به غارت رفت . لشكريان مسعود برادر كور او ، محمد را به سلطنت برداشتند . حرص مسعود مسعود ، مانند پدر خود ، محمود به مالومنال دنيا حرص و آزى تمام داشت تا جايى كه براى دست يافتن به زر نقد ، جامه و جواهر ، و ديگر چيزهاى امير محمد ، به حاجب خود ، بكتكين ، مأموريت داد و او از حدود ادب و نزاكت خارج شد و به قول بيهقى : « . . . امير را براندند و سوارى سيصد و كوتوال قلعهء كوهتيز با پيادهاى سيصد تمام سلاح با او ، و نشاندند حرمها را در عماريها و حاشيت را بر استران و خران ، و بسيار نامردى رفت در معنى تفتيش ، و زشت گفتندى و نه جاى آن بود ؛ كه على اى حال فرزند محمود بود . » همچنين مسعود دستور مىدهد تمام پولهايى را كه امير محمد در دوران كوتاه سلطنت خود به عنوان صله به اشخاص مختلف داده ، بازگيرند و تحويل خزانه دهند و اين كار را على رغم مصلحت خود انجام داد و هرچه را وى به شعرا ، لشكريان ، و نوازندگان دهل و نقاره و غيره داده بود گرفتند و به خزانهء مسعود تحويل دادند . رنجش و خشم و غضب او معمولا با فرستادن چند يا چندين هزار دينار به خزانه تبديل به لطف و عطوفت مىشد . فرمانداران و رجال مملكت چون مىدانستند كه محمود و مسعود به مصالح ملك و ملت و سعادت تودهء مردم توجهى ندارند و تنها راه جلب توجه و محبت سلطان تسليم پول است ، خواه و ناخواه به مردم فشار مىآوردند تا از چپاول طبقات مظلوم و بىپناه مالى گرد آورند و سهمى از آن را به خزانهء سلطان دهند تا او بتواند با خيال راحت ، پولهايى را كه با اين وسايل نامشروع از تودهء مردم گرفته است در راه عيش و عشرت صرف كند و به شعرا و درباريان متملق بدهد .